طبیعت -معماری(بخش سوم)
قدرت طبیعت
اگر بپذیریم که جوهره شوق زیبایی شناسی در توانایی اثر هنری در بر انگیختن احساسات و هیجانات یکسان در مردم و نیز ار تباط دادن آنها با اثر هنری – و از طریق ار تباط با هنر مند و انسانهای دیگر – نهفته است‚ آنگاه یقینا طبیعت واجد بالاترین در جه ار تباط با قدرت زیبایی شناسی است. شناخت جهان مرئی از طریق وجود نور و به واسطه توجه بشر به طبیعت میسر شدو به تبع آن هنر ها نیز پا به عرصه وجود نهادند.لئوناردو داوینچی که معتقد به طبیعت و ستایشگر او بود می گوید:((نقاشی فرزند زاده طبیعت است ))((نقاشی پایدار می ماند زیرا مستقیما از طبیعت سرچشمه می گیرد.تصورکلی لئوناردو خلاقیت گونه ای ((نو آوری ضمن حفظ وفاداری )) به طبیعت بود.دیدگاه او از این رو مهم می نمود که مورد قبول نسل بعد واقع شد و یکی از دو قطب اصلی در تقابل رویکردهای طبیعت گرا و انتزاعی را نیز به وجود آورد ‚ که این تقابل زمینه های تکامل هنر را فراهم کرد.از جمله مفاهیم وابسته به قدرت شناخت طبیعت –نیرویی که به هنرمند توانایی ((دیدن)) می بخشد-مفهوم ادراک و ارتباط آن با چشم و ذهن است. آنها در کنار یکدیگر شکل دهنده نوع در یافت بشری از آموزه های طبیعت هستند.لئو ناردو و میکل آنژ((چشم))(باصر)و ((ذهن))(فاهمه)را مهم تر از ((دست)) که ابزار نهایی بیان هنر محسوب می شود می دانستند .بسیاری از هنرمندان نیروی ذهن را تصدیق کرده اند .در حقیقت ‚بیشتر آثار هنری که در آتلیه به انجام می رسد ‚غیر از احساسی آنی از موضوع که ممکن است باعث بر انگیختن اثر هنری شود ‚ حاصل آموزش دادن چشم به دیدن ‚ و توانایی ذهن برای اندوختن و حمل تصاویر برای لحظه ای است که بیان نهایی رخ می دهد.واسیلی کاندینسکی عاشق طبیعت و در آن سر گردان بود ‚آن را با ذهن خود می دید و به حافظه می سپرد .او می گوید:((سال ها بعد موفق شدم مناظر طبیعی را با ذهن خود در آتلیه ‚ بسیار بهتر از خیره شدن به آن در اطراف شهر ‚ به تصویر کشم))
طراح با ید تلاش کند و بخواهد که عمیقا((ببیند)) و همواره بکوشد تا آنچه را دیده است ((توصیف کند))تنها درک شخصی و تاویل فردی از امور است که در نهایت زمینه ورود ما را به عر صه ای جامع تر و سطحی غنی تر از زیبایی شناسی فراهم می کند .ما با ید بیاموزیم تا چیزهایی را ببینیم که ما را به عنوان معمار علاقه مند می سازد:اشکال ‚شکل گیری های موجودات طبیعی مختلف ‚نور و عبور آن از میان عناصر ‚و مصالح مختلف .بسیاری از معماران و هنر مدان طبیعت را به عنوان علایق شهودی خود مورد تعمق قرار داده اند .به اعتقاد میکل آنژ فرمی که هنرمند به مصالح می بخشد نه تنها در ذهن هنرمند ‚ بلکه از پیش در خود مصالح وجود دارد .بنا براین هنر مند همواره در کشاکش متا فیزیکی با فرم و اسرار طبیعت است و این فرایندی است مکاشفه آمیز که از طریق آن هنر مند توده فرمی را که از قبل در ذهن خود و نیز در مصالح نهفته است ‚ کشف می کند .شاید این همان موضوعی باشد که فرانک لوید رایت همواره در بحث مصالح به آن اشاره می کرد .با آنکه رایت به طبیعت عشق می ورزد شاید هیچ گاه نتوانست مانند میکل آنژ به سرشت خارق العاده مصالح دست یابد . او بعضی اوقات ‚ به رغم ادعایش در فهم مصالح ‚ در این زمینه دچار شکست می شد.شاید شکست معماران را بتوان به اقتضای ماهیت ویژه انتظام معماری دانست ‚ چرا که معماران بر خلاف مجسمه سازان که معمولا با یکی (یا تعداد بسیار کمی) از مصالح به کار می پردازند ‚ با انبوهی از مصالح گوناگون سرو کار دارند.در عین حال ‚ رایت –و بسیاری از معماران که در طلب یادگیری از طبیعت هستند –بسیاری از اسرار طبیعت ‚ جنبه های مختلف آمیختن طبیعت با سایت ‚استقرار ساختمان روی آن ‚جهت یابی آن ‚ آثار جنبی حرارتی و اقلیمی و گاه حتی جنبه های مختلف فرمی طرز تشکیل ساختمانی طبیعت را فرا گرفته اند.
تصاويري كه بر اثر گردباد ايجاد شده

زهرا رستمی


